أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

300

آثار الباقيه ( فارسى )

يكى از پرسشهايى كه از زردشت كردند اين بود كه اگر مردى با مادر خود از ميان توده و جامعه دور افتاده باشد و دسترسى بزن ديگر نداشته باشد و از انقطاع نسل بهراسد چه بايد بكند زردشت پاسخ داد در چنين حال رواست كه با مادر خود نزديكى كند . زردشت كتابى آورد كه آن را اوستا ن ب ابستا نامند و لغت اين كتاب با لغات همه كتب عالم مخالف است و از ريشه لغات ديگر نيست و براى خود لغتى اصيل است و حروف آن از حروف همه لغات زيادتر است و علت اينكه بچنين لغتى اين پيغمبر كتاب خود را اختصاص داد اين است كه علم آن اختصاص باهل يك زبان پيدا نكند . اين كتاب را زردشت در پيشگاه گشتاسب گذاشت و گشتاسب علماى كشور را دعوت كرده بود و زردشت دستور داد كه مقدارى مس آب كنند سپس روى خود را به آسمان كرده و گفت : خداوندا اگر اين كتاب از تست و من بفرمان تو آن را براى اين پادشاه آورده‌ام زيان اين مس گداخته را از من دور كن و حاضران را گفت كه اين مس گداخته را بر من بريزيد و آنان چنين كردند زردشت گفته بود و مس مذاب را بر روى شكم و سينه زرتشت ريختند و همه بدن او را فراگرفت و گلوله - هاى چند بر موهاى زردشت از اين مس گداخته آويخته گشت و شنيدم كه تا هنگامى كه ايرانيان پادشاهى داشتند گلوهاى نامبرده در گنجينه ملوك ايران وجود داشت . چون گشتاسب اين قضيه را مشاهده كرد به زردشت ايمان آورد و گشتاسب بر اين گمان بود كه فرشتگان چندى از سوى خدا آمدند و هنگامى كه زردشت مشغول دعوت او بود گشتاسب را امر كردند كه به اين پيغمبر ايمان آر و هفتاد سال گشتاسب مردم را به كيش زردشت دعوت كرد و بقول ديگر چهل و شش سال . عبرانيان بر اين عقيده‌اند كه زردشت از شاگردان الياس نبى بود و خود او در كتاب مواليد گفته كه در جوانى در شهر حران نزد البوس حكيم درس ميخواند